س ر ب ا ز خسته س

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

221نفر بودیم. آره، خیلی زیاد بودیم. 05خیلی گرم بود. آفتابش گرمتر. و ما سرباز. کلاس نرفتیم ، جیم زدیم. جیم زیدیم و باز هم جیم زدیم. شدم شماره 68. شدم مسئول انبار ساک، شدم ساکِر مَن :). ما 5تا بودیم. همیشه همه جا 5 تا بودیم. افشین پدارم سعید بابک و من.شدیم پایه ی همدیگه واسه همه کاری. رفتیم از .... بهمن گرفتیم 5تومن. لب آب نشستیم حرف زدیم و خندیدیم و سیگار کشیدن و سیگار نکشیدم. پیتزای 5 تومنی خوردیم و سیر که شدیم فک کردیم خوشبخت ترین ادمای زمینیم. اب معندی خوردیم عین 62روز رو. املت املت املت. وای که چقدررر املتتتت خوردیم..کلاسای مسجد رو ته مسجد همیشه ی خدا خواب بودیم. تهدید شدیم و تهدید شدیم و به تخممون گرفتیم همه چی رو و خندیدیم و خندیدیم و خندیدیم. تخته بازی کردیم، با سر بطری هایی که جای مهره ها بودن و تخته ای که با ماژیک روی روبالشتی کشیده بودیم. منچ بازی کردیم والیبال زدیم و کتاب خوندم و نخوندم.. تختامونو آوردیم چسبوندیم بغل هم. شبا چسیدیم و جفتک انداختیم و زدیم تو سروکله ی همدیگه و خندیدیم و خندیدیم و خندیدیم. تیم فوتسال دادیم. باختیم زورمون گرفت دعوا راه انداختیم و کتک زدیم و کتک خوردیم. پشت همدیگه دراومدیم و کسی تخم نکرد بمون بگه بالا چشت ابروئه.موز گرفتیم و انبه. خوردیم و زدیم به جدول. حموم رفتیم. دستجمعی. هفته ای یه بار. با آب ِ سرد سرد. سرما خوردیم و بگا رفتیم. توی حموم پوکوندیم همدیگه رو شامپو ریختیم رو سروکله ی همدیگه و زدیم زیر اواز و از ته ته ته دلمون دلتنگیمونو باهم خوندیم.. از دست من میری... از دست تو میرم.. تو زنده میمونییی منم که میمیرممممم... این اخرین باره ، من ازت میخام ، برگردی به خوووونههههه ... این اخرین باره ، من ازت میخام عاقل شی دیوووونهههههه........ میدون تیر رفتیم.فشنگ گم شد. بگامون دادن. بگاااا. گروهانمون تو چشم بود تو گردان، تو کل پادگان رفتیم تو چشم. مشکلا صدبرابر شد. و ما طبق معمول فقط میخندیدیم. اردوگاه بردنمون. کلاه آهنی ها سنگین بود. تا اردوگاه کلاه به سر و کوله به پشت ، دست زدیم و خوندیم و خندیدیم و زیر افتاب عین سگ عرق کردیم و راه رفتیم و راه رفتیم. تنبیه شدیم. سینه خیز رفتیم و تا دلتتت بخااااااد بشین پاشو. و ما همچنان میخندیدیم. زیر افتاب و شبا رفتیم رزم شب... وای خدااااا چقدرررررر اسمون کویر قشنگه........ تنبیه شدیم اما دست جمعی. شدیم بدترین گروهان. توی رژه حیف نون گرفتیم و باز خندیدیم و خندیدیم. هرچی شد پشت همدیگه رو خالی نکردیم. با هم توی هچل افتادیم باهم اضاف خوردیم باهم تنبیه شدیم باهم رفتیم دنبال سیگار باهم از درست کادری ها فرار ردیم باهم دعوا کردیم باهم فحش دادیم و فحش خوردیم و کتک خوردیم با هم کتک زدیم. وای که چقدر املت خوردیم ، با کیری ترین مارک نوشابه ی جهان "گلنوش" -_- باهم صبا باهم بیدار شدیم باهم فش دادیم به این زندگی و باهم روزا رو شمردیم.. نبود یه ماه دیگه.. نبود دوهفته دیگه.. نبود 7روز دیگه.. نبود سه روز دیگه.. نبود دو روز دیگه.. نبود خاموشی آخر.. نبود شاش ِ آخر؟ :)))) چند شب آخر رو باهم زدیم و رقصیدیم و داد زدیم و جیغ کشیدیم و از خستگی و لبخند به لب به از خستگی به خواب رفتیم. با هم دلمون برای خونمون تنگ شد، برای عزیزانمون.. باهم طعم زندانی شدن رو چشیدیم.و با هم زیر آفتاب کرمان سیاه شدیم.. آسمون کرمان بی نهایت زیباس. طلوع خورشیدش تا همیشه تو ذهنم میمونه. 63 تا طلوع بی نظیر تو ذهنم میمونه. کوههای رنگارنگش هم همینطور. با آدمای مزخرفی آشنا شدم. با آدمای خوبی آشنا شدم. نماز خوندم نماز نخوندم. دلم براش تنگ شد. چپیدم توی خودمو باش حرف زدمو خودم آروم کردم که اونم به فکرته، خودمو گول زدم که اونم دلش برات تنگ شده و باش حرف زدم و و سبک شدم و نشنید و نفهمید و ندید. توی ذهنم بود. توی قلبم بود. یادش خاطراتش بودنش. اما ندید. با دلتنگی جنگیدم. رووزارو شمردم و تموم نشد که نشد که نشد که پدر درآر شد روزای آخر دلتنیش. ساعتها ثانیه ها سُربی شده بودن، یادت هم یه وزنه سنگین توی قلبم. یه تیکه از خودمو، توی 05 جا گذاشتیم و برگشتم. یه تیکه از قلبم، توی 05 جاموند که دلم براش تنگ میشه.. آره ، دقیقن دلم برای همون روزای کیری تنگ میشه..

چیزهای دیگر...

ما را در سایت چیزهای دیگر دنبال می‌کنید

برچسب: s v fellowship,s v fabrication owensboro ky,s v fomin,s v ferreira,s v feandez,s v foods,s v frost,s v fourie,s v francis,s v fashions, نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 14:33

صفحه بندی